بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

639

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

سه انگشت زبل بود انگاه آن را در شيب خاكستر كنند و بر بالاى آن آتش كنند چندانكه برون زبل درگيرد و لختى بدرون نرسد آن را به طرف ديگر گردانند و همچنان آتش كنند تا از ان طرف نيز بيرون زبل درگيرد آنگاه آن را بردارند و پرده را برآورند و مغزها را پاك از ميان آن بردارند و بان آب گرم بشويند و هر مغزى را از طول چنانچه متصف است به دو بشگافند و پرده در ميان آن هست دو شاخ آن را پاك از ميان مغزها بيرون كنند و مغزها را به كار دارند پختن مس چنان كه بود مس را قطعها سازند و سر تخم‌مرغ را سوراخ كنند و سفيده آن را بردارند و قدرى عسل جالى در ان مح كنند و نيك بهم زنند و آن پارهاى مس را در ميان آن كنند و سر تخم بگيرند و در شيب آتش نرم پخته كنند و نگاه دارند كه رس ازين سازند خشكى آن كمتر بود و اين اندكى قوت ميس را كمتر سازد و تپهاى بسيار را به قوت چنين تدبير موافق بود و اكثر جوگيان پخته استعمال كنند پختن مربى چنان بود كه تازه آن را قطعهاى خود بسازند و در ميان شير گوسفند يا گاو نرم مىجوشانند چندانكه لختى نرم شود و اكثر طعم آنها در شير درآيد و انگاه برآورند و در سايه خشك كنند و به كار دارند آنچه سخت با قوت بود دو نوبت در شير تازه جوشانند و زود آن را بدان بستانند ملين سقمونيا چنان بود كه سيبى يا بهى شيرين را سر بردارند و ميان خالى كنند و سقمونيا را در ان جوف پر كنند و سر آن را محكم به‌بندند چنانچه هيچ منفذى نبود و بعده آن را در خمير گيرند بسطبرى انگشتى در تنور گرم در شيب خاكستر كنند چندانكه آن سيب يا بهى پخته شود و هنوز پوست آن نسوخته باشد آن را بردارند و سقمونيا از ميان آن بيرون كنند و در سايه خشك سازند و به كار دارند سوختن خرچنگ چنان بود كه خرچنگ زنده را آنچه خواهند در ديگ مسى سفيد كرده سر آن را محكم سازند و آتش مىكنند چندانكه از حرارت ديگ خرچنگ سوخته گردد و اگر ديگ مسين نيابند در ظرف آهنين هم توان كرد و اگر آن هم نيابند در كوزه پخته كه ضخم از گل ساخته باشند كنند و سر آن را محكم كرده در كوزه خلاص آن مقدار آتش دهند كه دانند كه نسوخته شود و هنوز تكليس نيافته بردارند سوختن عقرب و آنچه بدان ماند چنان بود كه آن را در شيشه لايق مقدار آن كنند و در گل حكمت گيرند و در هوا گرم ميان آتش نهند شش ساعت بردارند اگر قبول سحق مىكند فبها و الا باز اعاده كنند و احتياط كنند مكلس نشود كه قوت آن برود و سوختن شاخ و آنچه بدان ماند بطريق سيم اولى بود سوختن ابريشم چنان بود